همه چیز با یه جمله ساده شروع شد.
جملهای که نه برای تبلیغ بود نه برای فروش، فقط یه تلاش کوچک بود برای اینکه یه برند «حرف بزنه» و دیده بشه.
همون جمله باعث شد اولین اثر از من منتشر بشه و اونجا بود که فهمیدم قراره مسیرم یه چیز دیگه باشه: روایت کردن.
من فرزانهام.
کسی که به جای دیدن محتوا به عنوان یه ابزار بازاریابی، بهش مثل یه روایت انسانی نگاه میکنه.
اولش قرار نبود نویسنده باشم. فقط میخواستم محتوایی بسازم که واقعی باشه، که وقتی مخاطب میخونه یا میبینه، حس کنه «یه نفر واقعا داره باهاش حرف میزنه» ولی همین نگاه ساده، شد نقطهی شروع یه مسیر حرفهای.
طی این چند سال، توی پروژههای زیادی کار کردم؛ از کارخانههای صنعتی و غذایی گرفته تا برندهای مد و پوشاک، باشگاههای ورزشی و فروشگاههای بزرگ. تجربههام فقط در یک استان خلاصه نشدن؛ از گلستان تا کرمان و تهران و حتی برای پروژه های بینالمللی روایتهای زیادی نوشتم که هر کدوم برای من یه فصل جدید بودن.
در مسیر یادگیریام، از آموزشها و نگاه حرفهای استاد امیرحسین راد – روایتگر محتوای جناب علی فروتن – بهرهمند شدم و همین تجربه دید من را نسبت به روایتنویسی و محتوا عمیقتر کرد ، از استاد راد یاد گرفتم محتوا فقط کلمه نیست، بلکه «زبان اثرگذاری» هست. یاد گرفتم قبل از نوشتن باید گوش داد، دید، فهمید و بعد کلمهها رو طوری کنار هم گذاشت که مخاطب احساس کنه با یک انسانِ آگاه روبهروئه نه با يک تبلیغ مستقیم.
یکی از لحظاتی که هنوز هم وقتی یادش میافتم لبخند میزنم، زمانی بود که تصمیم گرفتم برای یه پروژه تبلیغاتی، سناریوی موزیکال بنویسم ، کاری که تا اون موقع کسی توی شهرِ من “گنبدکاووس” انجامش نداده بود. نه فقط برای متفاوت بودن، بلکه چون حس میکردم اون برند به زبانی جدید برای حرف زدن نیاز داره. نتیجهاش چیزی شد که نهتنها دیده شد، بلکه مسیر همکاری های بعدیمو هم ساخت.
من همیشه دنبال فرمول ها و تکنیک های تکراری نیستم. ذهنم با عدد و آمار روشن نمیشه؛ با ایدههای تازه و روایت هایی که از “دل زندگیِ واقعی” میان روشن میشه. برای من یه سناریو فقط متن نیست، یه فیلم کوتاه روی کاغذه؛ با شخصیت، ریتم و نقطهی عطف خودش.
امروز وقتی پشت میز کارم میشینم و شروع به نوشتن یه داستانی جدید میکنم، فقط به این فکر نمیکنم که قراره یه محتوای ویروسی بشه یا چندتا بازخورد مثبت بگیره. به این فکر میکنم که این روایت قراره چه تغییری توی ذهن مخاطب ایجاد کنه، قراره چطور برند رو از یه اسم ساده به یه «داستان ماندگار» تبدیل کنه.
و این مسیریه که انتخابش کردم.
نه چون سادهست، بلکه چون باهاش میتونم «حرفهام» رو به «اثر» تبدیل کنم.
این مسیر هنوز ادامه داره… و هر پروژهی جدید، یه روایت تازهست که منتظره نوشته بشه.